آدمایِ دنیا درست بشن...

   بابا داشت روزنامه میخوند...         

                                      

 

      

بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی! بابا که حوصله بازی نداشت یه تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیابود را تیکه تیکه کرد و گفت فرض کن پازله درستش کن! چند دقیقه بعد بچه درستش کرد. بابا، باتعجب پرسید: توکه نقشه دنیا را  بلدنیستی چطور درستش کردی؟ بچه گفت: آدمایِ پشت روزنامه رو درست کردم دنیا خودش درست شد...!!

**********************************************************************

آدمای دنیا درست بشن دنیا خودش درست میشه ...           

                                                                                  

کیفیت فکر...

 

                        

     کیفیت فکر، کیفیت زندگی را تعین می کند.

 دنیای پیرامون امروزمان با سرعت زیاد درحرکت و گذر است .

 شتاب، سراسر زوایای زندگی بشر را فرا گرفته ، فرصتی نیست که آموزه های و تجربیات حتی لازم خود را

 به تنهایی کسب کنیم. بر آن شدیم تا باجمع آوری داستانک هایی کوتاه و پرمحتوا همراه هم باشیم در مسیر سبز زندگی و تغییر روش زندگی مان.

 امید آنکه به یاری پروردگار بی همتا و شما یاران گرامی ، در جهت رشد فرهنگ انسانی بنوانیم با هفته ای یکی دوتا از داستانهای کوتاه ، جدید وآموزنده کنار هم باشیم.

 بی شک این مجموعه عاری از ایراد و کاستی ها نیست ُ، با گشاده رویی آماده دریافت نظرات و پیشنهادات شما جهت بهبود و رفع نواقص آن در کارها و نوبت های بعدی هستیم.

   ((به فرزندانمان چگونه خوشبخت شدن را بیاموزیم، نه چگونه ثروتمند شدن را، تا زمانی که

 بزرگ شدند قدر چیزها را بدانند نه قیمتشان را.)) م-ر

              پــــریـــدن:

                                                                                                       

                          

  چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد، اما نشد که نشد.

 او می دانست پریدن آن بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.

 عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی نتواند از آن بگذرد. نه چوبی که بر تن وبدنش می زد سودی بخشید و نه فریاد های چوپان بخت برگشته.

 پیر مرد دنیا دیده ای از آن جا می گذشت وقتی ماجرا را دید، پیش آمد و گفت،  من چاره کار را می دانم .

 آن گاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.

 بز به محض آن که آب گل آلود جوی را دید، از روی آن پرید و در پی او تمام گله پرید.

 چوپان جوان مات و مبهوت ماند، این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟

 پیر مرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می دید گفت تعجبی ندارد، بز تا خودش را در جوی آب می دید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد. آب را که گل کردم دیگر  خودش را ندید و از جوی پرید.

      ((و من فهمیدم، این که حیوانی بیش نیست، پا بر سرِ خویش نمی گذارد و خود را نمی شکند و نمی پرد، چه رسد به انسان که بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را می پرستد و اوج نمی گیرد))

                                

                              

دست و دل باز

                       

  

               ((به انسان بودنت شک کن))
اگر مستضعفی دیدی
ولی از نان امروزت
به او چیزی نبخشیدی
به انسان بودنت شک کن
******************
اگر چارقت به سر داری
ولی از زیر آن چارقت
به یک دیوانه خندیدی
به انسان بودنت شک کن
*********************
اگر داننده ی دینی
ولی در درک معنایش
دچار شک و تردیدی
به انسان بودنت شک کن
********************
اگر گفتی خدا ترسی
ولی از ترس اموالت
تمام شب نخوابیدی
به انسان بودنت شک کن
***********************
اگر هر ساله زواری
ولی از حال همنوعت
احوالی هم نپرسیدی
به انسان بودنت شک کن
***********************
اگر درد مرا دیدی
ولی قدر سری سوزن
ز جای خود نجنبیدی
به انسان بودنت شک کن.
************************

   

    برایش نوشتم به امید فردای بهتر ....
دو هفته بعد ترکم کرد...
بعدها فهمیدم که آن روز الف فردا را یادم رفته بود!!!

       

                                         

خواص شگفت انگیز تخم بلدرچین

خواص شگفت انگیز تخم بلدرچین: 

 

                                                         

      

  
 جثه بلدرچین را که دیده اید. تخم آن هم به همان نسبت فسقلی است. اندازه تخم ها کوچک و هر پنج عدد آن معادل یک تخم مرغ است.
پوسته آن خالدار بوده و رنگ آن از قهوه ای تیره تا آبی، سبز و سفید متغیر است و وقتی پوسته آن را می شکنی دیواره آهکی داخل آن سبز مغز پسته ای به نظر می رسد.
میزان کلسترول زرده تخم بلدرچین از تخم مرغ معمولی کمتر است و ترکیبات مغذی آن می تواند باعث دفع مواد رادیواکتیو، فلزات سنگین ناشی از آلودگی هوا همچون سرب، جیوه و مواد زائد بدن شود.
ویتامین های گروه B موجود در آن باعث تنظیم سیستم عصبی و افزایش شادابی و طراوت شده و منیزیم آن سیکل خواب شبانه را منظم می کند و روی و فسفر آن باعث افزایش رشد و ضریب هوشی کودکان می شود.
این ماده غذایی به دلیل دارا بودن ماده شبه کورتون و ضدالتهابی به درمان آسم و بیماری هایی همچون آرتریت روماتوئید کمک می کند و مواد مغذی آن در درمان کم خونی، کاهش استرس و بخصوص ناتوانی جسمی و جنسی موثر است و مصرف آن بعد از اعمال جراحی بخصوص پس از زایمان بسیار مفید است و موجب بازیابی انرژی از دست رفته دوران نقاهت بیماری می شود.
منابع مطالعه شده نشان می دهد تخم بلدرچین در مقایسه با تخم مرغ شش برابر ویتامین A، هفت برابر آهن و پنج برابر فسفر دارد و غنی از کلسیم است و به همین علت بمب ویتامین نام گرفته است. برخی تحقیقات این ماده غذایی را عاملی برای افزایش شیر مادر عنوان کرده اند.
                        

                            جنبه های دارویی و درمانی تخم بلدرچین:

 


       

  

    ۱-   تخم بلدرچین برای درمان بیماری های کبدی، کلیوی، کم خونی، آسم، سل، ناتوانی جنسی، استرس و بازسازی بدن پس از جراحی یا زایمان توصیه می­شود.
۲-   مصرف تخم بلدرچین در مادران شیرده باعث منظم شدن سیستم عصبی، قلبی و گوارشی بدن و افزایش شیر می­شود.
۳-   مصرف تخم بلدرچین به دلیل حجم کم و میزان بالای پروتئین آن برای ورزشکاران بخصوص بدنسازان عزیز توصیه می­شود.
۴-    تخم بلدرچین به دلیل کامل بودن و نداشتن هیچ تاثیر سوئی بر شیر خواران به عنوان بهترین مکمل دوران شیردهی توصیه می­شود.
۵-    ماسک سفیده تخم بلدرچین همراه عسل (برای پوستهای چرب و زرده با عسل برای پوستهای خشک) باعث طراوت و شادابی و رفع چین و چروک و لکه­ های پوست می­شود.

   

اولین زن جرنالیست ایران

     

     اولین زن جرنالیست ایران:

 

 

 

       

      
Iran's first female journalist - Maryam Amid

 اولین روزنامه نگار زن ایران در زمان ناصرالدین شاه !                                    
"مریم عمید" ملقب به "مزین السلطنه" اولین نشریه زنانه ایران را منتشر کرد.
ناصرالدین شاه قاجار از سواد داشتن... زنان دل خوشی نداشت و برخی از همسران او که می توانستند بخوانند و بنویسند، سوادشان را از شاه پنهان می کردند.
مریم عمید، ملقب به مزین السلطنه در چنین فضایی پیش قدم تاسیس یک مدرسه دخترانه شد و بعدها نشریه ای را منتشر کرد که برای اولین بار در تاریخ ایران، مدیر مسئول آن زن بود.
مزین السلطنه که دختر میر سیدرضی رئیس‌الاطباء پزشک قشون ناصرالدین شاه بود تحصیلات خود را نزد پدرش یاد گرفت و به دلیل حضورش در خانواده ای تحصیلکرده و با سواد و داشتن ذهنی جستجوگر و علاقمند، از برخی تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه و جهان آن روزگار مطلع شد و چون علاقه زیادی هم به آموختن علوم جدید داشت به خواندن زبان فرانسه و آموزش عکاسی مشغول شد.
او که در واقع اولین زن روزنامه نگار ایران است.
البته اولین نشریه ای که از طرف زنان در ایران منتشر شد نشریه "دانش" نام داشت که در سال ۱۲۸۹ ه- ش توسط "خانم دکتر کحال" همسر میرزا حسین‌خان کحال انتشار ‌یافت.
این نشریه در تهران منتشر ‌شد که هفته‌ای یک بار و در هشت صفحه با قطع رحلی و چاپ سربی چاپ می‌شد و علاوه بر ایران در سایر کشورها هم منتشر می‌شد که بعد از یک سال متوقف شد.
گردآوری :Magazin.ir

    "با سپاس از فرزاد ماوندادی از استرالیا"
                       

         این نیز بگذارد...
 بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می گوید، فردا به فلان حمام برو و کار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن.
 دو شب این خواب را دید و توجه نکرد،ولی فردای ِشب سوم که خواب دید ، به  آن حمام مراجعه کرد . دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم ، از فاصله دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت کار بسیار سختی داری.در این هوای گرم ُ، هیزم ها را از مسافت دوری می آوری و ...حمامی گفت،این نیز بگذرد.
 یک سال گذشت ... برای بار دوم همان خواب را دید و دوباره به همان حمام مراجعه کرد. دید آن مرد شغلش عوض شده ودر داخل حمام از مشتری ها پول می گیرد. مرد وارد حمام شد و گفت یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی، ولی اکنون کار راحت تری داری . حمامی گفت ُ،                           این نیز بگذرد...
 دو سال بعد هم خواب دید و این بار زودتر به محل حمام رفت ُِ، ولی مرد حمامی را ندید ُ، وقتی جویا شد ، گفتند، او دیگر حمامی نیست ، در بازار تیمچه ای (پاساژی) دارد و یکی از معتمدین بزرگ است ... به بازار رفت و آن مرد را دید و گفت ، خدا را شکر که تا چندی پیش حمامی بودی ُ، ولی اکنون می بینم معتمد بازار و صاحب تیمچه ای شده ای ، حمامی گفت ،                     این نیز بگذرد...
مرد تعجب کرد و گفت :دوست من ُ، کار و موقعیت خوبی داری ، چرا بگذرد؟ چندی که گذشت ُ، این بار خود به دیدن بازاری رفت ُ، ولی او آنجا نبود. مردم گفتند: پادشاه مرد مورد اعتمادی را برای حزانه داری خود می خواست و چون بهتر از این مرد کسی را پیدا نکرد ُ، او در مدتی کوتاهی از نزدکترین  وزیران پادشاه شد و چون پادشاه او را امین می دانست، وصیت کرد  که پس از مرگش او را جانشینش قرار دهند.کمی بعد از وصیت ، پادشاه فوت کرد و او اکنون پادشاه است ... مرد به کاخ پادشاهیُ، رفت و از نزدیک شاهد کارهای حمامی قبلی و پادشاه فعلی شد.جلو رفت ، خود را معرفی کرد و گفت ، خدا را شکر که تو را  در مقام شامخ پادشاهی می بینم.پادشاه فعلی و حمامی قبلی گفت، این نیز بگذرد...
 مرد شگفت زده شد و گفت ، از مقام پادشاهی بالاتر چه می خواهی که باید بگذرد؟!!
 در سفر بعدی که مرد به دربار پادشاهی مراجعه کرد، گفتند ؛پادشاه مرده است .ناراحت شد ، به گورستان رفت تا عرض ادبی کرده باشد. مشاهده کرد بر روی سنگ قبری که در  زمان حیاتش آماده نموده بود، حک شده است :
(( ایــــن نــــــیز بــــگــــذرد))!!!
                            هم موسم بهار طرب خیز بگذرد     
                                                     هم فصل ناملایم پاییز بگذرد
                           گر ناملایمی به تو کرد از قضا  
                             خود را مساز رنجه که این نیز بگذرد
                                                                                                                     نـــتـــیـــجــه:


 به یاد داشته باشیم زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنیم ، بلکه قلب هایی است که جذب می کنیم.

  


 


 

نوشتار دیگر...